تبليغاتX
من و دورانم


من و دورانم

من همه جام درد میکنه

همه جام

هجدهم آبان 1388 مولود

ترم بوقي که بودم به استادِ پير پاتالمون سر جلسه امتحان گفتم:استاد بين اين دوتا گزينه شك دارم ميشه راهنمايي كنين؟يه هو مرتيكه دستمو گرفت گذاشت رو گزينه درسته چنان شکه شدم كه ديگه نتونستم سوالاي بعدیو جواب بدم،با خودم گفتم نكنه عينه روسپيام كه اينكارو كرد؟اومدم بيرون ديدم دوستمم حالش خوب نيست اونم عينه من شكه بود ...

 

پ.ن    سه سالِ میگن اخراجش ميكنيم

پ.ن    استادم استاداي قديم

 

هفدهم آبان 1388 مولود

لخت و پتي واريم ما همچنان

فيلم بگير بابا به تخم ِ مان

 

پ.ن    امان از این زندگی خوابگاهی

شانزدهم آبان 1388 مولود

مثلا تولدمه
پانزدهم آبان 1388 مولود

ميگن اگه قبل از فوت كردنِ شمعايِ تولدت آرزو كني برآورده ميشه 

من كه تولد نگرفتم اما تو تولدِ فافا بعدِ خودش شمعاشو باز روشن كردمو آرزو كردمو فوت كردم

 

پ.ن    آمين

چهاردهم آبان 1388 مولود

زندگيمو به بهونه يِ چرخش ِ يه سيب ميخوان متوقف كنن

از بچه گي هم از سيب بدم ميومد

شايدم واقعا وقت پياده شدنِ

 

پ.ن   اونا كه راس نميگن؟

سیزدهم آبان 1388 مولود

 راست بگم بد میشه

دروغ هم بگم بد میشه

حرفم نزنم بازم بد میشه

 

پ.ن    ته ِِموندنم من الان

 

دوازدهم آبان 1388 مولود

آرامش ِ منو زير ِ يه آسمونِ پر ستاره فقط يه چيز ميتونه به هم بزنه

مثانه ي پر جيش

 

یازدهم آبان 1388 مولود

دلم میخواد کثیف باشم به کسی چه؟

تازَشم اگه کثیفی بد بود خدا نمی آفریدِش 

دهم آبان 1388 مولود

 بعضی ها خیال کردن اومدن دنیارو تکون بدن

خیلی از این بعضی ها به ... شون خندیدن

 

نهم آبان 1388 مولود

۱۵ دقیقه مونده بود که کلاس تموم شه دیگه هیچکی حال و حوصله ی درسو نداشت تا استاد خواست قسمتِ بعدیِ درسو شروع کنه همه بچه ها شروع کردن به خسته نباشید گفتن به استاد، استاد گفت:هرچي ميخوام از اين حرفا عربيو آخونديو اينا نزنم مگه ميزارين اجازه بدين يه فتح البابي بكنم واسه جلسه بعدي اونوقت چشم كلاسو تعطيل ميكنم،۲۵ دقيقه گذشت يكي از بچه ها گفت:استاد نزارين از اين حرفا که به آخوندا میزنيم بتون بزنیم میشه از رو منبر تشريف بيارين پايين؟استاد هم فوري گفت:خسته نباشيد

هفتم آبان 1388 مولود

خواستم یه حالِ ساده كنم

ساده حالمو گرفت

ششم آبان 1388 مولود

من:استاد ميشه اين ساعت بيام كارگاه ؟

استاد:مشخصه ي شما مربوط به اين ساعته؟

من:نخير استاد من اون ساعت مشكل داشتم نتونستم بيام شرمنده

استاد:مگه كلاس كشكيه خانوم هر وقت دلت خواست اينور اونور كني؟نخير نميشه

من:استاد ميام كار ميكنم شما حضوريِ بنده رو نزنين فقط ميخوام از بچه ها ياد بگيرم درسو چون نبودم

استاد:نخير خانوم كلاس برات مهم بود غيبت نميكردي حق كار كردن نداري

من:يعني چي استاد؟

استاد:هر وقت تو بُرد زديم جبراني كلاس ِ خانوم مولود اونوقت تشريف بيارين كارگاه ياد بگيرين

               

پ.ن    اينم يه مدلشه ديگه

پنجم آبان 1388 مولود

چه جوری بحث کلاس یه هو از خشک کردن مواد سرامیکی میره تو نحوه ی زندگی ِ بچه های خوابگاهی نمیدونم...یکی از دخترا میگه:استاد خوابگاه به ما دخترا که اصلا حال نمیده اما به پسرا خیلی...استاد میگه واسه چی؟میگه :آخه پسرا طاقتِ دیدن ۱۵ نفر مثه خودشونو دارن اما ما دخترا یه نفر شبیه خودمونو نمیتونیم ببینیم چه برسه بالاتر هم باشه 

پ.ن   كلاس يه فمينيست نداشت چون همه دختراش تركيدن از خنده

دوم آبان 1388 مولود

چه احمق بودم فک میکردم یه روزی از روزای دوشنبه تارای تنیده شده ی دور زندگیم میرن کنار

اون دوشنبه رسید اون اتفاقی هم که دلم میخواست برام افتاد

اما همچنان زندگیم تویِ یه مشت تار گم شده

سی ام مهر 1388 مولود

...
بیست و هشتم شهریور 1388 مولود

من و روزگارم اینروزا این مُدلیم

هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن

پ .ن     هیــــِـش هر چی غلیظتر تلفظ شه بیشتر به مُدلم میاد

 

هفدهم مرداد 1388 مولود

انقد از همه طرف خوردم که این هوا وزن کم کردم

کی میاد منو بگیره؟اه تف اخ

 

یازدهم مرداد 1388 مولود

...

یازدهم تیر 1388 مولود

...
بیست و یکم خرداد 1388 مولود


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ