من و دورانم
ترم بوقي که بودم به استادِ پير پاتالمون سر جلسه امتحان گفتم:استاد بين اين دوتا گزينه شك دارم ميشه راهنمايي كنين؟يه هو مرتيكه دستمو گرفت گذاشت رو گزينه درسته چنان شکه شدم كه ديگه نتونستم سوالاي بعدیو جواب بدم،با خودم گفتم نكنه عينه روسپيام كه اينكارو كرد؟اومدم بيرون ديدم دوستمم حالش خوب نيست اونم عينه من شكه بود ... پ.ن سه سالِ میگن اخراجش ميكنيم پ.ن استادم استاداي قديم فيلم بگير بابا به تخم ِ مان پ.ن امان از این زندگی خوابگاهی ميگن اگه قبل از فوت كردنِ شمعايِ تولدت آرزو كني برآورده ميشه من كه تولد نگرفتم اما تو تولدِ فافا بعدِ خودش شمعاشو باز روشن كردمو آرزو كردمو فوت كردم پ.ن آمين از بچه گي هم از سيب بدم ميومد شايدم واقعا وقت پياده شدنِ پ.ن اونا كه راس نميگن؟ دروغ هم بگم بد میشه حرفم نزنم بازم بد میشه پ.ن ته ِِموندنم من الان مثانه ي پر جيش خیلی از این بعضی ها به ... شون خندیدن ۱۵ دقیقه مونده بود که کلاس تموم شه دیگه هیچکی حال و حوصله ی درسو نداشت تا استاد خواست قسمتِ بعدیِ درسو شروع کنه همه بچه ها شروع کردن به خسته نباشید گفتن به استاد، استاد گفت:هرچي ميخوام از اين حرفا عربيو آخونديو اينا نزنم مگه ميزارين اجازه بدين يه فتح البابي بكنم واسه جلسه بعدي اونوقت چشم كلاسو تعطيل ميكنم،۲۵ دقيقه گذشت يكي از بچه ها گفت:استاد نزارين از اين حرفا که به آخوندا میزنيم بتون بزنیم میشه از رو منبر تشريف بيارين پايين؟استاد هم فوري گفت:خسته نباشيد من:استاد ميشه اين ساعت بيام كارگاه ؟ استاد:مشخصه ي شما مربوط به اين ساعته؟ من:نخير استاد من اون ساعت مشكل داشتم نتونستم بيام شرمنده استاد:مگه كلاس كشكيه خانوم هر وقت دلت خواست اينور اونور كني؟نخير نميشه من:استاد ميام كار ميكنم شما حضوريِ بنده رو نزنين فقط ميخوام از بچه ها ياد بگيرم درسو چون نبودم استاد:نخير خانوم كلاس برات مهم بود غيبت نميكردي حق كار كردن نداري من:يعني چي استاد؟ استاد:هر وقت تو بُرد زديم جبراني كلاس ِ خانوم مولود اونوقت تشريف بيارين كارگاه ياد بگيرين پ.ن اينم يه مدلشه ديگه چه جوری بحث کلاس یه هو از خشک کردن مواد سرامیکی میره تو نحوه ی زندگی ِ بچه های خوابگاهی نمیدونم...یکی از دخترا میگه:استاد خوابگاه به ما دخترا که اصلا حال نمیده اما به پسرا خیلی...استاد میگه واسه چی؟میگه :آخه پسرا طاقتِ دیدن ۱۵ نفر مثه خودشونو دارن اما ما دخترا یه نفر شبیه خودمونو نمیتونیم ببینیم چه برسه بالاتر هم باشه پ.ن كلاس يه فمينيست نداشت چون همه دختراش تركيدن از خنده اون دوشنبه رسید اون اتفاقی هم که دلم میخواست برام افتاد اما همچنان زندگیم تویِ یه مشت تار گم شده هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن هــــــــی تا کن هـــــــی وا کن پ .ن هیــــِـش هر چی غلیظتر تلفظ شه بیشتر به مُدلم میاد
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


